تبليغاتX
ღ๑๑๑๑ღاون تنهام گذاشت و رفتღ๑๑๑๑ღ





















ღ๑๑๑๑ღاون تنهام گذاشت و رفتღ๑๑๑๑ღ

 
 
      
من از يك شكست عاشقانه مي آيم ،

بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند

شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانه پنهان شدن ...

مي گويند از صبح بنويس ، از آفتاب ...

من چگونه از خورشيد بنويسم ؟!؟

وقتي تمام وقت ، باران ، پنجره چشمانم را

 شسته است ...

همه دلشان خوشبختي مي خواهد ؛

اما من گمان مي كنم ،

اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي

 آدم هاي خوشبخت را در بياورم .

قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه بهانه ی

 دوست داشتني زندگيم از عهده

داشتنش بر آيد ...

سقف اعتماد تعميري است ؛

مدام چكه مي كند ،

آغوش ترانه ها هم چنان از عطر تن اوكه بايد پُر باشد

خالي است ،

نمي توانم باورش كنم ؛

نه رفتنش و نه ماندنش را ...

قرار بود حقيقت را بگويم ...

سخت است ...

بي علاج است ؛

دانستنش آدم را كم كم ديوانه مي كند ؛

گريه شبانه مي آورد ؛

اما همين است خبر كاملا ناگوار و واقعي است :

 " او يكي را جز من داشت "

سكوت مي كنم ...

تا به خاك سپردن ِ آخرين خاكسترهاي آرزوهاي

بربادرفته ام آبرومندانه باشد .

گريه مي كنم باشكوه ؛

مثل اقيانوس ...

او نمي شنود و نمي داند كه ماه ؛

خوشبختي همه بي ستاره ها است ...

يك سوال كوچك مي ماند

براي پرسيدن از كسي كه بي پاسخ ترين سوال

فكر آشفته من است :

چي كار كرد اين دل سادم

كه از چشم تو افتادم ؟
 
                         
 
 
                       ax
 

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت19:57توسط مهان | |


این بار با دلی پرغصه دفتر درماندگی هایم را سیاه می کنم

خوب ها چه زود بد می شن

مطمئن باش و برو ضربه‌ ات كاري بود دل من سخت شكست و چه زشت.... به من و سادگي‌ام خنديدي به من و عشقي پاك كه پر از ياد تو بود و خيالم مي‌گفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكه‌هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم

صدايم را در گلو خفه کردم و بر آتشم آب حسرت ريختم، که مبادا در رفتنش ترديد کند. هر چند دل او جلوتر رفته بود.

اشکهايم را اين مهمان هاي نا خوانده ولي هميشگي چشمهايم را با شکوفه هاي خنده آذين کردم و تقديمش داشتم تا با خود ببرد، يادم را، نامم را ...



او رفت. رفتنش برايم مردن بود، نه مرگ او نه، مرگ آرزوهايم مرگ همه آن چيزهايي که با رفتنش از دست رفت.

                     

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت21:47توسط مهان | |

 

اي کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود و آخرين

سياهپوش که مرا به فراموشي ميسپارد چه کسي خواهد ؟

من که گفتم این بهار افسردنی است

من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار

عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل

هم شکست و هم شکستم داد دل . . .

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت21:51توسط مهان | |

 

خدا ما رو برای هم نمیخواست..فقط میخواست همو فهمیده باشیم...

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم...

تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود...

خودش ما رو برای هم نمیخواست...خودت دیدی دعامون بی اثر بود...

چه سخته مال هم باشیم و بی هم...میبینم میری و میبینی میرم...

تو وقتی هستی اما دوری از من...نه میشه زنده باشم نه بمیرم...

نمیگم دلخور از تقدیرم اما...تو میدونی چقدر دلگیره این عشق...

فقط چون دیر باید میرسیدیم...داره رو دست ما میمیره این عشق...

تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود...

خودش ما رو برای هم نمیخواست٬خودت دیدی دعامون بی اثر بود...

خدا ما رو برای هم نمیخواست...فقط میخواست همو فهمیده باشیم...

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم...!!!

 

      

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت20:30توسط مهان | |

 

من بودم و تو...روزای آروم...عشق خیالی توی دلامون...

هر روز تو رویا...با تو نشستم...جز تو به هیچکس...من دل نبستم...

مهر تو رو من...به دل نشوندم...لعنت به این دل...چه ساده بودم...

عاشق نبودی...تنهام گذاشتی...حتی یه ذره...دوسم نداشتی...

پروانه بودم...زدی پروندیم...شمع قشنگم...بدجور سوزوندیم...

حالا عزیزم...رفتی و تنهام...خبر نداری...از سیل غمهام...

تو حسرت تو...آروم ندارم...به یاد چشمات...من بی قرارم...

باور ندارم...شدم فراموش...آخ خیلی وقته...یخ کرده آغوش...

عاشق نبودی...تنهام گذاشتی...حتی یه ذره...دوسم نداشتی...

پروانه بودم...زدی پروندیم...شمع قشنگم...بدجور سوزوندیم...

حالا غروبه...هر وقت روزم...رفتی نگفتی...بی تو میسوزم...

چرا نباید...یادت بمیره...جاشو تو قلبم...نفرت بگیره...

عاشق نبودی...تنهام گذاشتی...حتی یه ذره...دوسم نداشتی...

پروانه بودم...زدی پروندیم...شمع قشنگم...بدجور سوزوندیم...

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت10:17توسط مهان | |

 

گفتی که مرادوست نداری گله‌ای نیست

بین من وعشق تو ولی فاصله‌ای نیست

گفتم که کمی صبرکن وگوش به من کن

گفتی که نه،باید بروم حوصله‌ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله‌ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جزعشق تو درخاطر من مشغله‌ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله‌ ای نیست

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت14:53توسط مهان | |

 

یه لحظه هم نمیتونم باور کنم نباشی...من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی...

وقتی که هستی٬هستی ام تموم خاک دنیاست...شاهد عشق پاک ما اشکی کنار دریاست...

روزگارم نمیتونه دیگه تو رو از من بگیره...آخه اونم میدونه که نفشم به نفس تو گیره...

آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته...بیا با هم نذار این رویای دریا بمیره...

روزگارم نمیتونه دیگه تو رو از من بگیره...آخه اونم میدونه که نفشم به نفس تو گیره...

آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته...بیا با هم نذار این رویای دریا بمیره...

یه لحظه هم سخته که٬بودنت رو حس نکردن...یه حسیه٬شبیه حس سرد و تلخ مردن...

نمیتونم...نمیذارم...نمیخوام... نمیشه...تموم لحظه هامون رو به خطره سپردن...

یه ثانیش...یه عمره...فکر کنم...که دیگه نیستی...آهای جدایی...نمیذارم پیش روم بایستی...

من از خدا میخوام...که عشقمو واسم بذاره...تو هم بدون...دیگه برام...یه عشق ساده نیستی...

روزگارم نمیتونه دیگه تو رو از من بگیره...آخه اونم میدونه که نفشم به نفس تو گیره...

آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته...بیا با هم نذار این رویای دریا بمیره...

روزگارم نمیتونه دیگه تو رو از من بگیره...آخه اونم میدونه که نفشم به نفس تو گیره...

آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته...بیا با هم نذار این رویای دریا بمیره...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت0:36توسط مهان | |

 

زمستون...فصل تولد تو...میخونم فقط به خاطر تو...

دل من دیگه آروم نداره...تو رو خواسته...دیگه راهی نداره...

شب تولدت باز مثل پارسال...بی قرارم...بی قراریم مثل هر سال...

هزاران گل سرخ هدیه به تو یار...آسمون ستاره بارون شده ای وای...

تو این شبای سرد و پرگلایه...دلم میخواد بشه ابر بهاره...

بباره تا سحر مثال اشکام...تا بگه تنها نذارم دیگه ای یار...

تو این دقیقه ها و لحظه ها همه میدونن... برای تو گل عشق رو میارن... تولدت مبارک گل زیبا...

تو این دقیقه ها و لحظه ها همه میدونن... برای تو گل عشق رو میارن... تولدت مبارک گل زیبا...

زمستون...فصل تولد تو...میخونم فقط به خاطر تو...

دل من دیگه آروم نداره...تو رو خواسته...دیگه راهی نداره...

میدونم وقتی که تو خواب نازی...دلت میخواد به من دلتو ببازی...

میدونی که دلم چشماتو میخواد...دل من منتظره اشکاتو میخواد...

اون اشکایی که یک دنیا قشنگه...خودتم میدونی خیلی می ارزه...

اگه این همه ساله بی قرارم...در عوض حالا دیگه چشماتو دارم...

تو این دقیقه ها و لحظه ها همه میدونن... برای تو گل عشق رو میارن... تولدت مبارک گل زیبا...

تو این دقیقه ها و لحظه ها همه میدونن... برای تو گل عشق رو میارن... تولدت مبارک گل زیبا...

زمستون...فصل تولد تو...میخونم فقط به خاطر تو...

                    

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت12:26توسط مهان | |

 

دوست دارم لبالب...میسوزه عشقم از تب...پر میشم از اسم تو...هر ثانیه هر شب...

دوست دارم تا فردا...دوست دارم تا دریا...شاید ببینمت باز...تو وقت خواب و رویا...

ساعتی از شقایق...دقیقه های عاشق...دوست دارم تو بارون...تموم این دقایق...

سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره...اگه فردا نباشه...دوست دارم دوباره...

دوست دارم لبالب...میسوزه عشقم از تب...پر میشم از اسم تو...هر ثانیه هر شب...

دوست دارم تا فردا...دوست دارم تا دریا...شاید ببینمت باز...تو وقت خواب و رویا...

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت22:15توسط مهان | |